تبلیغات
اختلالات یادگیری و رفتاری کودکان - آموزش مهارت ابراز وجود به صورت کاربردی
اختلالات یادگیری و رفتاری کودکان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دانش آموخته دانشگاه تهران - مربی و مشاوردر حوزه کودکان دارای اختلالات یادگیری و رفتاری

مدیر وبلاگ :سعدی عبدالملکی

 

مثالهائی که در این متن ارائه می شود ، معنای ابراز وجود کردن یا احقاق حق نمودن را در حوادث مختلف نشان می دهد شاید برخی از این نمونه ها را در زندگی خود نیز تجربه کرده باشید . چند دقیقه ای وقت بگذارید و صادقانه به سخنان خود درباره روابطی که با اشخاص مهم در زندگی خود دارید گوش فرا دهید . به دقت به تماسهای خود با والدین ، دوستان ، همکاران ، هم شادگردیها ، همسر ، بچه ها ، رؤسا ، آموزگاران ، فروشندگان ، همسایه ها و اقوام و بستگان توجه کنید .

چه کسی در این روابط نقش غالب را ایفا می کند ؟

آیا در ارتباط با این اشخاص از شما سوء استفاده می کنند ؟

آیا معمولاً احساسات و نقطه نظرهای خود را ابراز می کنید ؟

آیا از اشخاص به سود خود بهره برداری می کنید ؟

آیا آنها را از خود می رنجانید ؟

مثالها را که بخوانید می توانید کمی در ابراز وجود کردن تواناتر شوید .

صرف شام در رستوران

علی و سارا برای صرف شام به رستوران گران قیمتی رفته اند . علی سفارش مرغ نیم پزی داده است اما وقتی گارسون مرغ را می آورد علی متوجه می شود که مرغ اورا بیش از اندازه سرخ کرده اند . علی می تواند به ۳ شکل از خود واکنش نشان دهد .

بدون ابراز وجود

علی به سارا غر می زند و می گوید : مرغ او بیش از اندازه سرخ شده و سوخته و دیگر به این رستوران نمی آید اما وقتی گارسون از او می پرسد : آیا غذا مطابق میل شماست : علی می گوید : نه متشکرم

نتیجه : شام و شب او خراب می شود و او از اینکه اعتراضی نکره و حرفی از سرخ شدن بیش از اندازه مرغ نزده خشمگین می گردد .

 پرخاشگرانه

علی با عصبانیت گارسون را به سر میز فرا می خواند و با صدایی بلند و به طرزی غیرمنصفانه از اینکه مرغ او سرخ شده است با فریاد اعتراض می کند  .

لحن او در نظر گارسون خنده دار است و همسرش هم خجالت زده می شود .

نتیجه : غذای او عوض می شود اما خجالت کشیدن همسرش میان آن دو برخورد به وجود می آورد . گارسون هم احساس میکند تحقیر شده است و شب بدی برای هر دوی آنها بوجود می آید .

اما مهارت ابراز وجود

علی گارسون را صدا می زند و به او می گوید که مرغ نیم پز سفارش داده است و بعد سرخ شدن بیش از اندازه مرغ را به او نشان می دهد .

علی مؤدبانه و در ضمن قاطعانه از گارسون می خواهد که مرغ را به آشپزخانه برگرداند و به جای آن مرغ نیم پز را که قبلاً سفارش داده بیاورد .

نتیجه :

گارسون از اشتباهی که صورت گرفته عذرخواهی می کند و پس از چند دقیقه مرغ نیم پزی را برای او می آورد . و از اینکه مشتریش راضی بوده خوشحال  می شود .

علی و سارا از صرف شام در رستوران لذت می برند .

علی احساس می کند از طرز برخورد خود راضی است .

تعارف مواد مخدر

رامین دانشجوی دانشگاه است رفتاری بسیار دوستانه دارد و در زمینه های اجتماعی فعال و پویاست . مدتی است با سعید دوست شده ، یک شب سعید رامین را به یک میهمانی دعوت می کند . در طول میهمانی یک نفر بسته کوچکی حاوی مواد مخدر را به دیگران تعارف میکند همه جز رامین استقبال می کنند اما وقتی سعید به او پیشنهاد می کند می ماند که چه باید بکند : ۳  شکل واکنش او را توضیح می دهیم :

بدون ابراز وجود

رامین بالاخره می پذیرد و وانمود می کند که قبلاً هم مواد مصرف کرده ، او به دقت به دیگران نگاه می کند و از طرز استعمال آن ماده خاص آگاه می شود . اما نگران است مبادا با زهم مواد بیشتری به او تعارف کنند .

نتیجه : او نمی خواهد سعید را ناراحت کند اما خودش تن به کاری می دهد که به آن علاقه ای نداشته است .

پرخاشگرانه

رامین از پیشنهاد سعید عصبانی می شود و او را سرزنش می کند و از او می خواهد که سریعاً او را به منزل برگرداند . وقتی میهمانها به او می گویند الزامی نیست در قبول این تعارف ، او هم چنان به تندخویی ادامه می دهد ، سعید احساس می کند که نزد میهمانها تحقیر شده است و علاقه اش به رامین کم می شود و به این نتیجه می رسد که اگر با او دوستی نکند بهتر است .

مهارت ابراز وجود

رامین از قبول پیشنهاد سعید خودداری می کند و مؤدبانه جواب می دهد : نه متشکرم .

بعد به حاضرین می گوید که تا کنون مواد مصرف نکرده و علاقه ای هم به این کار ندارد .

رامین به سعید و دوستانش می گوید که ترجیح می دهد به سینما برود اما به آنها حق می دهد که به میل خود رفتار کنند .

وقتی از میهمانی خارج می شود از سعید گله می کند که چرا به او نگفته دوستانش مواد استعمال می کنند و بعد اضافه می کند که با پیشنهاد مصرف مواد و تعارف آن ، آزادی او را به مخاطره انداخته زیرا اگر به هر شکل پلیس از موضوع باخبر می شد او را هم دستگیری می کرد .

رامین به این فکر می افتد که احتمالاً اگر با سعید قطع رابطه کند بهتر است .

عوض کردن یک کالای معیوب

بدون ابراز وجود

کامران با قدمهای آرام و با تردید به متصدی کتاب فروشی نزدیک می شود و درحالیکه چشم به زمین دوخته با صدایی کمی بلندتر از نجوا حرف می زند . چهره اش به گونه ای است که انگار کار بدی کرده است . کتاب را محکم در دستهای خود گرفته و انگار که به متصدی می گوید « مرا آزار مده » از پس دادن کالا منصرف می شود .

 پرخاشگرانه

کامران خشمگین در حالیکه صدایش به گونه ای است که در هر جای مغازه شنیده میشود و حالت چهره اش به گونه ای است که انگار می خواهد فروشنده را تحقیر کند .

پول کالا را می گیرد اما فروشنده با او دشمن شده است و خودش هم راضی نیست .

با ابراز وجود

کامران به سمت فروشنده می رود و به چهره او نگاه می کند چهره ای  آرام و مطمئن دارد ، لبخندی می زند و به طرز دوستانه با فروشنده صحبت میکند و نقص کالا را با او در میان می گذارد ، هم کامران به خواسته خود می رسد و هم فروشنده احساس خوبی دارد زیرا مشکل یکی از مشتریانش را حل کرده است .

قرض گرفتن

افسانه کارمند یک شرکت خصوصی است او زنی خوش برخورد ، علاقه مند به گردش و کارمندی خوب است . رفتارش به گونه ای است که هم همکارانش و هم دوستانش او را دوست دارند .

مریم یکی از دوستان صمیمی اش از او خواهش کرد ؛

گفت که قرار است به میهمانی برود و از افسانه خواست گردن بند جدید و گران او را قرض بگیرد ، افسانه گردن بند را از نامزدش هدیه گرفته بود و مایل نبود که گردن بند را به کسی بدهد .

رفتارهای او :

بدون ابراز وجود

او نگرانی اش را از گم شدن یا آسیب دیدن گردن بند پنهان می کند و با این که گردن بند خیلی برای او عزیز است می گوید خواهش می کنم و گردن بند را به مریم می دهد و تمام شب را در نگرانی سپری می سازد .

پرخاشگرانه

افسانه از درخواست دوستش ناراحت می شود و می گوید : نه ، به هیچ وجه و خشمگین می شود و به او می گوید درخواست احمقانه ای داری .

مریم تحقیر می شود اما افسانه بعد احساس پشیمانی میکند احساس رنجش مریم در تمام شب ادامه دارد و از آن به بعد رابطه بین مریم و افسانه به هم می خورد .

ابراز وجود کردن

افسانه اهمیت گردن بند را به مریم می گوید و با لحنی مؤدبانه و با این حال محکم به او می گوید که تقاضایش غیرمنطقی است زیرا این گردن بند برای او ارزش ویژه ای دارد .

مریم ناامید می شود اما افسانه را درک می کند افسانه هم از اینکه صادقانه حرف زده خوشحال است .

وزن زیاد

علی و سارا ۹ سال است که با هم ازدواج کرده اند . اخیراً سارا چاق شده است و علی معتقد است سار خیلی از معیارهای او فاصله گرفته است . علی مرتب به او گوشزد می کند که وزن اضافه کردن سلامتی او را به مخاطره می اندازد و بچه ها هم از او یاد می گیرند .

سارا ناراحت می شود او سعی می کند وزنش را کم کند اما حالا واکنش سارا را باهم می خوانیم :

بدون ابراز وجود

او از چاق شدنش معذرت می خواهد و عذر و بهانه های بی مورد می آورد و در واقع اصولاً به علی جواب نمی دهد اما در درون خود به دلیل غرولند شوهرش احساس بدی دارد و احساس گناه می کند اما احساس اضطرب کاستن از وزنش را دشوارتر می کند . اینگونه مشاجره میان او و شوهرش ادامه دار می شود .

پرخاشگرانه

سارا در مقام اعتراض به شوهرش می گوید که خود او دیگر مالی نیست و می گوید تو هم پر شدی ولی من هیچ وقت به روت نمی آورم و رفتارهای دیگری از شوهرش را تحقیر می کند .

و اینگونه با ابراز خشم به علی آسیب می زند و به تیرگی روابط خود با شوهرش می افزاید .

با ابراز وجود

وقتی سارا با علی تنها می شود به او می گوید که بله حق با اوست که وزن اضافی به سلامتی او لطمه می زند اما اضافه می کند که طرز برخورد او با این مشکل را نمی پسندد . می گوید همه تلاش خود را می کند تا از وزنش کم کند و این تلاش برای او سخت است . علی می پذیرد و به اتفاق برنامه ای را تدارک  می ببینند که به گونه ای حساب شده سارا بتواند وزن خود را کاهش دهد .





نوع مطلب : مشاوره و روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 1388/01/28
دوشنبه 1396/06/13 03:07 ق.ظ
Very quickly this site will be famous among all
blogging and site-building users, due to it's pleasant articles
شنبه 1396/06/11 06:00 ب.ظ
Howdy! This post couldn't be written any better!

Reading through this post reminds me of my previous room mate!
He always kept chatting about this. I will forward this post to him.
Pretty sure he will have a good read. Thanks for sharing!
سه شنبه 1396/05/10 09:32 ب.ظ
A motivating discussion is definitely worth comment.
There's no doubt that that you ought to write more about
this subject matter, it might not be a taboo subject but generally
people do not talk about these issues. To the next!
Best wishes!!
دوشنبه 1396/02/25 08:00 ق.ظ
Thank you, I have just been searching for information about this topic
for a long time and yours is the greatest I've came upon so far.
But, what concerning the bottom line? Are you positive about the
source?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی